فرهادی خودش است! داستان یک جامعه‌شناس بومی

دکتر مرتضی فرهادی

بازدیدها: ۰

 

از روزی که پروپوزال کارشناسی ارشدش تصویب شد دیگر کسی ایشان را ندید. حدود ۴ سال بعد بود که بسته‌ای بزرگ به دست داشت و وارد اتاق استاد راهنما شد. استاد با دیدن شاگرد ابرو در هم کرد که این مدت کجا بودی؟ متأسفانه شما اخراج شده‌اید…؛ اما وقتی شاگرد پایان‌نامه ۸ جلدی‌اش که حاصل ۵ سال مطالعه میدانی و مشاهده مشارکتی‌اش در مناطق روستایی بود را از داخل بسته به روی میز گذاشت نگاه استاد عوض شد… کمیته داوران دانشکده نمره بالاتر از ۲۰ نداشت که به او اهدا کند…»

ما انسان‌ها طبعاً نوآور هستیم اما گاهی به‌واسطه‌ی فشارها و ملاحظات مختلف ترجیح می‌دهیم طبیعتمان را فراموش کرده و با اکثریت همراه شویم و بشویم یک آدم عادی. کم‌اند کسانی که شنا کردن خلاف جهت رودخانه را انتخاب می‌کنند و به خود، سختی انتخاب‌گری را می‌چشانند. البته نباید فراموش کرد که برخی موقعیت‌ها و شغل‌ها با استانداردهایی که برایشان تعریف‌شده، «عادی»‌شدنمان را تشدید می‌کنند. شاید استاد دانشگاهی، با وضعیت فعلی آن را بتوان یکی از این حرفه‌ها دانست. حرفه‌ای که استانداردهای خاص خود را دارد و غالب افراد ترجیح می‌دهند در تسریع حرکت قطاری که ریل‌گذاری آن توسط اندیشمندان دیگر انجام‌شده است تلاش کنند؛ اما هستند اساتیدی که در این قالب‌ها نمی‌گنجند و بر اندیشه‌های متفاوت خود پافشاری می‌کنند. در این یادداشت با یک آکادمیسین واقعی که درگیر الزامات آکادمیک نیست آشنا خواهیم شد.

جامعه‌شناس واقعیت

دکتر مرتضی فرهادی، استاد تمام مردم‌شناسی دانشگاه علامه طباطبایی ره، تمام زندگی علمی خود را حول یک حوزه مسئله شکل داده است و با اندکی تأمل در مورد برنامه پژوهش غنی و گسترده ایشان، نظام‌مند بودن آن را درک خواهیم کرد. فرهادی را می‌توان در دو سطح نوآور دانست. سطح اول مربوط به زندگی و سلوک شخصی ایشان است که بسیار الهام‌بخش است و سطح دیگر مربوط به سلوک علمی و آثار پژوهشی ایشان است. وی علی‌رغم پژوهش‌های عمیق و دقیق هیچ‌گاه به دنبال نام و نان پژوهش نبوده است و غالب پژوهش‌های ایشان با هزینه‌ی شخصی و به‌صورت خویش‌فرما انجام پذیرفته است. دکتر فرهادی این شجاعت را داشته تا در مقابل هژمونی علوم اجتماعی غربی قد علم کرده و خود به نظریه‌پردازی و اندیشه‌ورزی بپردازد البته نظریه‌ای که برخلاف خیل عظیمی که به‌صورت تحلیلی و نظری به طرح بحث می‌پردازند، مبتنی بر مطالعه میدانی و مشاهده مشارکتی است. شجاعت وی سبب می‌شود تا او تولیدکننده باشد نه مصرف‌کننده.

فرهادی علیه جریانی از علم قیام کرده است که همگی در یک نقطه اشتراک دارند و آن بدوی، غیرعقلانی، راکد و استبدادزده بودن فرهنگ و جامعه سنتی ایران است. او نه‌تنها به‌ نقد این نظریات پرداخته بلکه در بعد اثباتی نیز تلاش کرده و حقیقت را نمایانده است. ایشان در طول حدود نیم‌قرن زندگی علمی خویش تلاش داشته است تا وجود عقلانیتی تام و تمام را اثبات کند که باعث تداوم و نظم بخشیدن به فرهنگ و جامعه سنتی ایران شده بوده است و در عرصه‌های مختلفی ظهور و بروز پیداکرده است از خانواده تا فرهنگ کار و قس علی‌هذا. این عقلانیت، واقعیتی است که دکتر مرتضی فرهادی با گوشت و پوست خود، آن را ادراک کرده است و سعی کرده تا آن را به سبب وجود نظریات متعارض مخفی نکرده و وارونه جلوه ندهد. درواقع مسیری که توسط ایشان طی شده است مفهوم‌پردازی واقعیت‌ها و مشاهدات بوده و نه تلاش برای توضیح پدیده‌ها با استفاده از نظریه‌های موجود. علاوه بر این، ایشان توجه وافری به مفهوم‌پردازی دارند زیرا معتقدند مشاهدات مستقیم ما از جامعه ایران نمی‌توانند توسط الفاظ معنابار غربی تبیین شوند. یاریگری، تعاون بقا و… تنها برخی از این الفاظ هستند که توسط فرهادی مفهوم‌پردازی شده‌ و مورداستفاده قرارگرفته‌اند. او موضوعاتی را موردتوجه قرار داده است که برآمده از خرد و اندیشه‌ای ژرف و قریب هستند ولی در هجمه مدرنیسم غریب واقع‌شده و بعضاً در معرض فراموشی‌اند.

فرهادی معتقد است اگر ایران می‌خواهد مسیر توسعه را طی کند باید به مدلی از توسعه بومی برسد که بر شانه‌های سنت ایرانی تکیه دارد. ایشان در مقاله «صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن؟» معتقد است یکی از نکاتی که در مسیر توسعه بدیهی انگاشته می‌شود، مانع بودن فرهنگ سنتی است لکن چه بسیار بوده‌اند بدیهیاتی که به‌تدریج نقض شده‌اند. شاید در نظر اول جامعه صنعتی و توسعه‌یافته تفاوت‌ها و حتی تضادهایی با جوامع سنتی داشته باشند ولی نکته‌ای که باید به آن توجه شود آن است که جوانه‌های جامعه‌ی صنعتی از دل همان جوامع سنتی سر برآورده است. این نکته علی‌رغم همه‌ی بدیهی بودنش مورد غفلت واقع می‌شود و جوامع سنتی چنین فکر می‌کنند که برای قدم نهادن در مسیر توسعه باید جامعه‌ی سنتی و تمامی داشته‌هایش را فراموش کنند.[۲]

در ادامه به ارائه گزارشی از پژوهش‌های ایشان در مورد سازمانی سنتی به نام واره می‌پردازیم.

واره

برای فهم بهتر واره بیایید در ابتدا با یک مثال شروع کنیم. تصور کنید ما پنج نفر در صدسال پیش هستیم که هرکدام دو بز بومی ایرانی داریم که روزانه حدود ۴ لیتر شیر می‌دهند و می‌خواهیم از طریق دام‌هایمان درآمدی نیز داشته باشیم. باید به این نکته توجه داشته باشیم که شیر در آن ایام توسط غالب جامعه مصرف نمی‌شده است و مردم بیشتر از فرآورده‌هایی مانند ماست استقبال می‌کردند. در این حالت دو راه در مقابل ماست یک آن‌که هرروز این ۴ لیتر را تبدیل به فرآورده‌های لبنی کنیم که برخی از آن‌ها نیاز به مشک‌زنی و تلاش بسیار دارد و دو آن‌که هرروز همه‌ی ما شیر تولیدی خود را به‌صورت گردشی به یکی از اعضاء بدهیم. این‌گونه هر ۵ روز یک‌بار که نوبت فرد می‌شود ۲۰ لیتر شیر دارد که ارزش فرصت گذاشتن و تولید فرآورده‌های پرمشقت لبنی را دارد و می‌تواند از صرفه به مقیاس استفاده کند بعلاوه ۴ روز دیگر صرفاً شیر را دوشیده و  به هم‌واره خود می‌دهد و می‌تواند به سایر امورات خود بپردازد. این گروه می‌تواند علاوه بر تولید فرآورده‌های لبنی، کارکردهای دیگری نیز داشته باشد.

واره نوعی سازمان غیررسمی تعاونی سنتی غالباً زنانه و بسیار کهن با محوریت مبادله «شیر با شیر» است. این‌گونه از مبادله در کنار کارکردهای اقتصادی مهمی که داشته، دارای ابعاد فرهنگی و اجتماعی نیز بوده است. واره را نه‌تنها در ایران بلکه در برخی از کشورهای همسایه نیز می‌توان مشاهده کرد. به‌واسطه‌ی اقبال جامعه و استفاده از آن می‌توان واره را یک نوآوری دانست. یکی از علل شکل‌گیری و تداوم واره را می‌توان نیاز به تراکم شیر دانست فلذا واره هنگامی رونق می‌گیرد که میزان شیر تولیدی به علت فصل یا کم بودن تعداد دام‌ها، اندک باشد. در شرایطی که غالب دامداران خرده‌پا بوده‌اند و درنتیجه میزان شیر تولیدی توسط ایشان معتنابه نبوده است و از طرف دیگر امکان ذخیره‌سازی و نگهداری شیر وجود نداشته است، خانوارهای تولیدکننده شیر یا باید شیر تولیدشده را به‌سرعت مصرف می‌کردند (که دیگر کمکی به معیشت خانوار نمی‌شد) یا از مقدار اندک شیر گردآوری‌شده فرآورده‌هایی همچون ماست و پنیر تولید می‌کردند (که بهره‌وری پایینی داشت). در این شرایط خانوارهای روستایی و ایلی با شکل دادن سازمانی سنتی قادر شدند تا تولید محدود خود را به‌صورت بهره‌ور دنبال کنند. در این سازمان که شامل ۲ الی ۱۵ نفر بوده است، دامداران معیشتی و نیمه معیشتی، شیر تولیدی خود را هرروز به یک نفر از اعضاء می‌دهند تا اقدام به تهیه محصولات لبنی کند و این چرخه ادامه می‌یابد و تمامی اعضاء با توجه به میزان تولید، شانس بهره‌مندی از این فرصت را می‌یابند. تقدس شیر نیز سبب بروز محدودیت‌هایی بر سر راه خریدوفروش روزانه و بی‌قیدوشرط شیر بوده است که واره مفری مشروع برای آن بود. بعدها علی‌رغم فرسایش باورهای مربوط به فروش شیر در شرایط خاص، عامل دیگری همچنان وجود داشت که واره را دوام می‌بخشید و آن چیزی نبود جز عدم وجود یا دسترسی به بازارهای مصرف شیر.[۳]

پیدایش واره مدیون پدید آمدن شرایطی است که جز با وجود سطحی از تکنولوژی در میان اجتماعات اولیه امکان‌پذیر نبوده است. رام کردن حیوانات، تهیه‌ی ظروف برای دوشیدن و نگاهداری شیر و فنون تبدیل شیر به فرآورده‌های پایدارتر تنها برخی از تکنولوژی‌های پیش‌زمینه‌ی شکل‌گیری واره هستند. شاید موارد مذکور در نگاه اول اموری بسیط و پیش‌پاافتاده به نظر بیایند که تکنولوژی نامیدن آن‌ها دشوار باشد اما با مطالعه تاریخ درخواهیم یافت که در قرن‌ها و هزاره‌های پیشین برخی از تمدن‌ها، همین تکنولوژی‌های به‌ظاهر پیش‌پاافتاده را نیز نداشته‌اند درحالی‌که ایران در بسیاری از این تکنولوژی‌های بنیادین پیشگام بوده است.

در چند دهه گذشته پیشرفت تکنولوژی‌های سطح بالاتر به‌طور مستقیم و غیرمستقیم سبب تضعیف و تلاشی واره‌های چند هزارساله شده است. ورود برق به مناطق روستایی، ساخت ابزارهای سرمازا و امکان ذخیره‌سازی شیر از طرفی و فعالیت کارخانه‌های بزرگ لبنیات سازی از طرف دیگر را می‌توان مصادیقی از تغییرات تکنولوژی منجر به اضمحلال واره دانست. تکنولوژی‌های جدید به‌صورت غیرمستقیم نیز واره را تحت تأثیر قرار داد. رسانه‌ها، عادات غذایی مردم را تغییر داد و رسانه‌ها شیوه‌های متفاوتی برای ارضای نیازهای روانی و عاطفی روستاییان به آن‌ها پیشنهاد کردند و سبک زندگی آن‌ها را تغییر دادند. اثرات تکنولوژی‌های نوین بر واره، این نکته را یادآور می‌شود که تکنولوژی در هر مرحله از پیشرفت خود برخی صورت‌ها از یاریگری را از میان برمی‌دارد و در عوض می‌تواند به ایجاد گروه‌ها و سازمان‌های یاریگر دیگری منجر شود. باوجود تکنولوژی‌های نوین درصورتی‌که جامعه ضرورت ابقای واره را ضروری بداند همین تکنولوژی‌ها بستری خواهند بود برای ایجاد مجدد واره‌ها در مقیاس بزرگ‌تر.

همان‌طور که دانستید دکتر مرتضی فرهادی بر این باور است که تحقق توسعه در ایران، نیازمند بومی شدن آن و ریشه گرفتن از فرهنگ کهن ایرانی است و این مهم نیز جز با تدوین و مستندسازی این فرهنگ کهن که شامل دانش‌های بومی، باورها و آداب‌ورسوم است، برآورده نخواهد شد. دکتر مرتضی فرهادی عمر پژوهشی خود را برای تحقق این منظور صرف کرده و تک‌تک پژوهش‌های ایشان قطعاتی‌اند برای تکمیل جورچین مذکور.

با آرزوی ایرانی آبادان و سرافراز


معرفی برخی از آثار استاد

واره: درآمدی به مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی تعاون

در این اثر به چیستی، چگونگی و چرایی واره پرداخته‌شده است. در این پژوهش اکتشافی سعی شده تا مبتنی بر مشاهدات تجربی یک سازمان سنتی ایران به‌صورت جامع موردمطالعه قرار گیرد از ضرورت شکل‌گیری چنین سازمان تا فرآیند‌های جذب در این سازمان، الگوهای ویژه حسابداری شیر و سایر نظامات حاکم بر آن. نکته‌ای که در مورد این کتاب نباید مغفول واقع شود آن است که این کتاب در سال ۱۳۸۱ به‌عنوان کتاب برگزیده بیستمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران درزمینه‌ی علوم اجتماعی شناخته‌شده و دیپلم افتخار و جایزه جشنواره زن روستا را نیز به دست آورده است.

انسان‌شناسی یاریگری

دکتر مرتضی فرهادی در این اثر به‌صورت کلی به دنبال آن است تا رویکردی را در مقابل رویکرد تنازع بقا مطرح کند. ایشان در این اثر از یاریگری‌هایی که در طبیعت صورت می‌گیرد شروع می‌کنند و در گام بعد به بررسی همکاری در تاریخ بشر می‌پردازند و با استنادات تاریخی نشان می‌دهند که همکاری مقدم بر جنگ بوده است. در گام‌های بعدی تفاوت یاریگری و مشارکت تبیین گشته و نظریه‌های موجود در باب همکاری تبیین و نقد می‌گردند و درنهایت مفهوم مشارکت و یاریگری در فرهنگ ایرانی-اسلامی مورد دقت قرار می‌گیرد.


[۱] گروه علوم اجتماعی موسسه اشراق. گفتگو با اصحاب علوم اجتماعی: دکتر مرتضی فرهادی. تهران، اسفند ۱۳۹۴

[۲] فرهادی, مرتضی. صنعت بر فراز سنت یا در برابر آن؟ (آسیب‌شناسی روند توسعه‌ی پایدار در ایران). دو فصلنامه دانش‌های بومی ایران, ۱۳۹۳; ۱(۱): ۷۱-۱۳۱٫

[۳] فرهادی, مرتضی. ” واره ” یا نوعی تعاون سنتی کهن و زنانه در ایران و علل تداوم آن. فصلنامه علوم اجتماعی, ۱۳۷۰; ۱(۱٫۲): ۱۲۹-۱۶۲٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *